احمد مجد الاسلام كرمانى

176

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

تا آنكه يكروز حاجب الدوله امير بهادر و بعضى ديگر بحضور شاه آمده اصرار زيادى مخلوط بگريه و عرض فدويت در صدور دستخط عزل امين الدوله كردند شاه فرمود : « بسيار خوب ما او را عزل ميكنيم ولى بايد فكر كرد چه كسى را بعد از او مصدر كار قرار بدهيم » در اينجا آراء درباريها مختلف شد ، بعضى اصرار كردند كه صدراعظم سابق را از قم بخواهند و اين مرتبه مقيد شده كه هر قدر شاه پول بخواهد قرض كند اگرچه هزار كرور باشد ، از اين مژده فى الواقع شاه مسرور شد و چشمش برق زد ولى بعد از دو سه دقيقه فكر متذكر شد كه هيجده ماه قبل برحسب اصرار همين اشخاص بدون هيچ گناهى صدراعظم را كه باعث استحكام اساس سلطنت او شده بود عزل كرده و حالا ديگر خجالت ميكشد در چشم او نگاه بكند ، اگرچه ده هزار كرور هم قرض كند و عوض يك سفر ده سفر شاه را بفرنگستان ببرد ، راستى فراموش كردم بنويسم گناه امين الدوله در نزد درباريها منحصر بعدم استقراض نبود بلكه گناه بزرگ ديگرى هم داشت و آن گناه بزرگ كه خود شاه را هم دلتنگ كرده بود ، اين است كه از ابتداى جلوس ميل مبارك شاه اين بود كه بفرنگستان مسافرت فرمايد و در ممالك آزاد خوشيها بگذراند و واقعا شاه مرحوم آزادىطلب بود و هيچ‌وقت حاضر نميشد نيم ساعت وقت عيش خود را صرف تسخير هرات يا كليه افغانستان فرمايد و سخت‌ترين اوقات او موافق بود كه صدراعظم يا ساير وزرا يا بعضى سفرا براى سهام دولتى شرفياب ميشدند و شاه مجبور ميشد كه هيبت رسمى بر خود به‌بندد و خنده و و موقوف فرمايد عمله خلوت هم مجبور مىشدند يا متفرق شوند و يا مثل نوكرهاى معقول حسابى دست به سينه بايستند و اين‌گونه مجالس آنقدر براى شاه مرحوم مهمانى به افتخار مظفر الدينشاه